تبليغاتX
آقا اجازه (راهنمایی ازادگان-شهید اوینی )

آقا اجازه (راهنمایی ازادگان-شهید اوینی )

بهترین روز هفته

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:25  توسط ابراهیم نیک خو  | 

اخرین مطالب

سلام

 

 بارها به دانش اموزانم گفتند اول مقدمه چینی کنند بعد به نوشتن

 

بپردازند. خیلی خسته ام . این قدر که می خواهم کمی استراحت

 

کنم تا کمی اسوده خاطر گردم از چیزهایی که رنجم می دهند.

 

نمی دانم شاید این مطلب اخرین مطلبی باشد که در وبلاگم به

 

نمایش در خواهد امد. دستانم دیگر یاری نمی کنند. چشم هایم

 

خسته اند. بغضی گلویم را می فشارد. ان قدر خسته ام که اگر

 

دانش اموزانم نبودند نمی توانستم ادامه بدهم. به عشق انها به

 

کلاس درس پای می گذارم. هر چند که دوست داشتم امسال

 

تدرس نمی کردم. از تدریس خیلی خوشم می اید. بخصوص

 

بودن در کنار بهترین دانش اموزان که با دیدنشان انرژی

 

مضاعفی می گیرم. اولش که شروع کردم به وبلاگ نوشتن دبیر

 

ورزش بودم. یا بهتر بگویم تربیت بدنی. رشته ام ادبیات بود. اما

 

به دلیل عدم وجود دبیر تخصصی ، این درس به من واگذار

 

گردید. چون قبل از اینکه معلم شوم به ورزش علاقه ی شدیدی

 

داشتم. دوسال دبیر ورزش بودم. اگر یک دقیقه دیرتر به کلاس

 

می رفتم همه صدایشان در می امد. ولی اگر درس دیگری بود

 

دوست داشتند هر چه دیرتر به کلاس بیایم. دوست نداشتند حتی

 

یک دقیقه را از دست بدهند. بعضی وقت ها حضور غیاب را سر

 

زمین فوتبال انجام می دادیم. همراهشان لباس ورزشی می

 

پوشیدم و بازی می کردم. اوایل برایم جالب بود. چون هیچ دبیر

 

ورزشی در مقطع راهنمایی با انها بازی نکرده بود.  فکر می

 

کردند یک دبیر ورزش باید حتما بهترین بازیکن فوتبال یا رشته

 

های دیگر ورزشی باشد. البته تنیس روی میزم خوب بود. فوتبالم

 

هم بد نبود. موقع پنالتی زدن دروازه می ایستدم. دانش اموزی که

 

گل می کرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:10  توسط ابراهیم نیک خو  |