تبليغاتX
آقا اجازه (راهنمایی ازادگان دولاب)

آقا اجازه (راهنمایی ازادگان دولاب)

اخرین انشای سال تحصیلی

 

به نام خداوندگار عشق

سلام

 

امروز به یاد انشاهای دانش اموزان افتادم. هرسال همین موقع به

 

بچه ها موضوع جالبی می دهم تا حرف دلشان را بزنند. بیشتر

 

دوست دارم از معلم انشا و خودشان بنویسند. انها چه زیبا

 

خاطرات یک ساله و درد دلشان را روی کاغذ می اورند. از همه

 

می خواهم بنویسند و به انها اطمینان می دهم که نوشته هایشان

 

 به دست کسی دیگر نمی افتد. دیشب به نوشته های چند سال

 

گذشته انها نگاهی انداختم. سه سال می شود این کار را از بچه ها

 

می خواهم . نوشته هایشان را یادگاری نگه می دارم. خیلی

 

مشکل است که از بین ان همه نوشته یکی را انتخاب کنی. چون

 

دارای پاکی و صداقت خاصی اند. به هرحال من یکی را انتخاب

 

کردم . این انشای دانش اموز کلاس دوم راهنمایی ام هست. سال

 

گذشته اول درس می خواند.

 

او جزء بهترین دانش اموزان مدرسه می باشد.

 

این هم انشای او

 

((به نام خداوند مهربان

 

معلم گرامی سلام

 

می خواستم از شما قدردانی و سپاس گذاری کنم که درس فارسی

 

را به ما اموختی که درس شیرینی بود. شما ما را با کتاب های

 

زیادی از جمله لیلی و مجنون و شاهنامه ی فردوسی اشنا کرده

 

اید. به ما طرز نوشتن انشا را اموختی ، به نظرم همه ی معلمان

 

بهترین هستند . ولی هیچ کس مانند شما نمی تواند متن املا را

 

برایمان بخواند یا فارسی را به ما اموزش دهد. دوست داشتم از

 

شما بپرسم که چرا درس فارسی را انتخاب کرده اید ؟ حتما از

 

شعرهای کتاب خوشتان می اید. . می خواستم بگویم که چطور

 

بایدخاطرات زندگی خود را بنویسم ؟ تابستان که می رسد به یاد داستان و

 

لطیفه های زیبایتان خواهم افتاد. می دانم سوال های من خنده اور

 

است. مثل این می ماند که احمد همه اش را غلط نوشت و بیست

 

گرفت. ایا من بیست می گیرم؟ من ارزو دارم که از خود گذشته

 

و ایثار گر باشم . دلم برایتان خیلی تنگ می شود.

 

برایتان معلم گرامی ارزوی موفقیت دارم.

 

خدانگهدار))

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 3:23  توسط ابراهیم نیک خو  | 

کلاس چهارم مدرسه ی ابتدایی عمار یاسر

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 14:46  توسط ابراهیم نیک خو  | 

مسابقات فوتبال ساحلی نوجوانان دولاب

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 3:35  توسط ابراهیم نیک خو  | 

مسابقات فوتبال ساحلی نوجوانان دولاب

 

به نام خداوند دانا و توانا

 

مدرسه ها کمکم دارند باز می شوند. بعد از تعطیلی که خیلی

 

طول کشید. دلم واقعا تنگ شده بود برای مدرسه و دانش اموزان.

 

نوروز حسابی خوش گذشت. چند روز صبح رفتم داوری

 

مسابقات فوتبال نوجوانان را بر عهده گرفتم. وقتی در خونه

 

دنبالم  می امدند تا داوری بازی ها بر عهده بگیرم شرمنده می

 

شدم. شب ها تا دیروقت بیدار بود. صبح هم خوابم می برد و

 

معمولا تا ساعت 12 خواب بودم. ولی روز جمعه بازی

 

نوجوانان تمام شد. یک فوتبال ساحلی. یک همکار قبول کرد تا

 

در مراسم اختتامیه بیاد و برای بچه ها کمی صحبت کند. او از

 

ورزش و اخلاق جوانمردانه حرف زد. تیم ها اسامی قشنگی را

 

برای خود انتخاب کرده بودند. به یاد دوران نوجوانی خویش

 

افتادم. تیم دلفین قهرمان مسابقات فوتبال ساحلی دولاب شد. من

 

هم خیلی دوست داشتم عکس زیبایی را که با هم انداخته بودند در

 

وبلاگم به نمایش بگذارم. به فردا می اندیشم که مدرسه ها باز می

 

شوند . یک ماه بیشتر از مدرسه نمانده است. هر سال 15

 

اردیبهشت مدرسه ها تعطیل می شود. 18 اردیبهشت هم که

 

امتحانات نوبت دوم شروع می شود. برای همه ی دانش اموزان

 

ارزو ی موفقت دارم.

 

http://nikkhoo.persiangig.com/document/10.doc )روش های بهتر مطالعه کردن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:29  توسط ابراهیم نیک خو  | 

مسابقات ورزشی منطقه ی شهاب

به نام خداوند دانا و توانا

دیشب که داشتم عکس ها را می دیدم به یاد مسابقات فوتبال منطقه ای شهاب افتادم. بعد از اقای

صالحی مسول ورزش منطقه ی شهاب کس دیگری نتوانست از عهده ی مسابقات ورزشی منطقه

بربیاید.امسال تیم مدرسه در مسابقات ورزشی نتیجه ی خوبی کسب نکرد. به یاد قولی می افتم

که بچه ها داده ام. قرار است با مدرسه ی حکمت مسابقه ی فوتبال بدهیم. در مسابقه ی رسمی

به انها باختیم. من داور بازی بودم و اقای الماسی دبیر ورزش مربی تیم. بود. خیلی دوست

داشتم در کنارش باشم . مسولیت برگزار کردن مسابقات فوتبال نیز بر عهده ی ایشان بود. به هر

حال تیم فوتبال خیلی زود از دور رقابت کنار رفت و امسال تیم حکمت بود که به فینال می رفت.

انها خیلی تمرین کرده بودن و بچه های مدرسه ی ازادگان تمرین نداشتند. وقتی به عکس انها نگاه

می کنم خیلی هایشان بهترین هستند. امسال دوست داشتم مانند سه سال قبل با بچه ها تمرین می

کردیم و تیم خوبی را روانه ی مسابقات می کردیم. به هر حال تمام شد. خیلی زود قبل از

تعطیلات تمام شد. سریع و بی برنامه. صالحی رمچاهی که بود مسابقات برنامه داشت و این

باعث می شد دانش اموزان بیشتر تشویق شوند. یادم هست وقتی که دوسال قبل با تیم دیرستان

بازی داشتیم به اقای صالحی گفتم که مدرسه ی ما میز تنیس ندارد و باید به ما میز تنیس بدهی. با

 خنده گفت اگر قهرمان مسابقات فوتبال شدید بیاید و میز تنیس را ببرید. بچه های تو مسابقه ی با

دیرستان دو به هیچ عقب بودند ولی تا اخرین نفس جنگیدند. و در اخر با سه گل حریف را

شکست دادند.خاطره های زیبایی از مسابقات فوتبال منطقه ای در ذهنم باقی مانده است. قبل از

مسابقات امسال دوست داشتم با تیم تمرین کنیم ولی نشد. شاید کسی دوست نداشت. خودم هم

علاقه ی چندانی نداشتم. امسال چند بازی داوری بر عهده بود. چند شب قبل عروسی یکی از

همکاران بود. رفته بودم به تبریک بگویم. چند کیلومتری با ما فاصله دارند. داشتیم صحبت می

کردیم که یک نوجوان شیک پوشی به من نزدیک شد و با احترام سلام کرد و گفت خوبید اقای

نیک خو.؟ به او گفتم من را از کجا می شناسد. خندید و گفت داور مسابقات.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 3:42  توسط ابراهیم نیک خو  |